تبليغاتX
جیشت!

RBA NEWS                                                     

 

مراسم صبحانه خورون، ساعت ۷:۱۵ صبح روز یک‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ با حضور استاد درس «دینامیک گاز» و دانشجویان این کلاس، برگزار شد. هدف از برگزاری این دوره فشرده صبحانه خوری، جذا‌تر شدن کلاس «دینامیک گاز» عنوان شده بود! البته با توجه به اظهار نظر منابع آگاه و ناآگاه در رابطه با این مراسم، نتایج حاصله بسیار بیشترتر (!) از حد تصور بوده است. به عنوان مثال:

۱. از آن‌جایی که دانشجویان از کولرهای گازی خریده شده برای اساتید بی بهره بودند، در این دوره توانستند از کارتن این کولرها به عنوان سطل زباله استفاده کرده و سر ذوق بیایند!

۲. استاد درس موفق شدند که در این دوره کوتاه مدت، تمامی دانشجویان کلاس را یک‌جا ببینند! که این نکته در طول تاریخ کلاس‌های دینامیک گاز بی‌نظیر بوده است.

۳. به علت جذابیت فوق‌العاده این مراسم، شادی به جمع دانشکده بازگشت و آمار خودسوزی، خودکشی، خودزنی، خوخوری و... ، در دانشکده، 50 درصد کاهش یافت!

۴. ...!!! (به علت این که نویسنده این خبر تا چند سال آینده به سر خود احتیاج دارد، این قسمت از متن سانسور شده است!)

                          

 پ.ن.: خیلی وقته می‌خواستم این پست رو بذارم ولی به دلایل غیراخلاقی(!) وقت نمی‌کردم!

+ نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 10:21 |

هفتاد و اندی روز از کلنگ زنی ساختمان جدید "دانشکده مهندسی هواف..." در "دانشگاه صنعتی شر..." می گذرد ولی نه تنها خبری از ساختمان جدید نیست، بلکه:

1)   سوراخ کلنگ مورد نظر که بر زمین کوفته شده بود نیز پر شده است! آن هم با آخرین نسخه ی بتون (بتون بتا!). قابل توجه است که طبق ادعاهای شرکت سازنده‌ی این بتون، امکان رسوخ دوباره کلنگ در این نوع بتون وجود ندارد!

2)   تا به امروز هرگونه اعتراضي به شدت سركوب شده و بر طبق اطلاعيه‌ي جديد "گروه مبارزه با معترضان" در دانشگاه، اعتراض هر فرد منجر به استفاده‌ي او در لابه‌لاي ديوارهاي ساختمان جديد دانشكده خواهدشد! تا حماسه‌اي بيافرينند "ديوارچينانه"!!!

3)   به منظور فراموشي اين خاطره از ياد دانشجويان و اساتيد دانشكده، مسئولين دانشگاه اقدام به برگزاري هرگونه مراسم باربط و بي‌ربط در محل كلنگ خورده شده، مي كنند! حتي بنا بر تصميم‌هاي جديد قرار بر اين شده است كه زين پس نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشا و شب و ... به جماعت در اين نقطه برگزار شود!

4)   جناب اقاي "جبا..." كه احساس مالكيت شديد بر روي اين زمين در وجودشان وول وول مي‌خورد، براي محكم كاري و اطمينان از اين‌كه اين قطعه زمين ناقابل به گسي واگذار نخواهد شد، در محل سوراخ مورد نظر خسبيده‌اند و اجازه عبور و مرور هيچ گونه جاندار و بي‌جاني را نمي‌دهند!

                                       

 براي مقابله با اين "ستم"، يكي از "اساتي..." دانشكده، از دانشجويان درخواست كرد كه در يك اقدام انتحاري اقدام به تيز كردن دندان‌ها و حمله به ساختمان قديمي‌اي كه بر روي اين زمين قرار دارد، بكنند و از خوردن هيچ چيز حتي ميلگردها فروگذار نكنند!

اين درخواست بعد از بي نتيجه ماندن تلاش شبانه‌روزي "اساتي..." مطرح شد!

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:30 |

درگذرگاه زمان

خیمه شب‌بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود می‌‌گذرد

عشق‌ها می‌میرند

رنگ‌ها رنگ دگر می‌گیرند

و فقط خاطره‌هاست که چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده به جا می‌ماند

     

                           

+ نوشته شده توسط ریحانه در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:0 |

اردوی سالانه بچه های ورودی ۸۲ که هر ساله در ابتدای اردیبهشت برگزار می شود با حضور جمع کثیری از دانشجویان ورودی ۸۲ (نسبت به پارسال!) برگزار شد.

بعد از برگزاری این اردو، تصمیمات مهمی در رابطه با افراد مختلف گرفته شد که از آن جمله عبارتند از:

۱. تصمیم گرفته شد که چشم پسر آقای راننده، چونان پسر نادر شاه از جا بیرون آورده شود تا یاد بگیرد تخته را در جلوی کلاس نصب می کنند نه ... !!!

۲. تصمیم گرفته شد که سرکار خانم زهرا، به علت خیانت به دختران و  همراهی با جنس ذکور در بازی شیرین آب بازی، صبح زود فردا به آتش کشیده شود!

۳.به علت این که بعضی ها در این اردو کارهای منافی عفت انجام دادند، و خبر آن خیلی زود توسط آنتن های اردو به دانشکده رسید، روز بعد از اردو آقای کاظم از دانشگاه اخراج شد! (خداحافظ کاظم! از طرف تمامی ورودی های ۸۲!!!)

  

 

 

 

                               

   

     

                    

 

اردوی کاشان - آران و بیدگل - کویر مرنجاب - نیاسر 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:3 |

بخش هایی از کتاب «علم السیارات و الطیارات» نوشته یکی از عالمان هوافضایی:

به کنار بوفه برشدیم و پیاله ای (یا به قول غرب زده های روشن فکر مآب امروزی، لیوانی)چایی بگرفتیم،  این پیاله های جدید[۱] را دومزیت باشد:

۱. در هنگام آغاز شرب چای، از شعف در پوست نمی گنجی. چون پیاله ای است بس بزرگ که در آن به وفور چای است و تو مشعوف که همه اش از آن تو می باشد!

۲. مزیت دوم این پیاله ها این است که در هنگام اتمام چای، از این که بالاخره این چای تمام شده و تو راحت گشته ای، در پوست نمی گنجی! البته این مزیت دوم را ملت بلاد اصفهان بیشتر درک کرده و در باب آن کتاب ها نوشته و رنج ها کشیده اند!

                         


[۱]این پیاله های جدید چند صباحی است به بازار آمده و بسیار بزرگ تر از نوع قبلی آن می باشد!

+ نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 21:39 |

امروز یک کشف بزرگ کردم!

همیشه می گفتم چرا «آقایX» یک جوری حرف می زنه! امروز بعد از مدت مدیدی تفکر، پی بردم که ایشون موقع حرف زدن فقط لب هاشون رو تکون می دن و فاصله بین دو تا دندون هاشون اصلا ْتغییر نمی کنه! این فاصله به اندازه ی قطر زبونشونه، چون گاهی از اوقات برای تر کردن لب هاشون زبونشون رو بیرون میارن و خوب که دقت کردم، دیدم زبونشون از بین دندون ها رد می شه و گیر نمی کنه! البته بیشتر که دقت کردم، متوجه نشدم که آیا ایشون برای حفظ این فاصله انرژی خاصی مصرف میکنن یا نه؟!!

                    

از علاقمندان حل این مساله بغرنج علمی، دعوت می شود که proposalهای خود را به آدرس ایمیل این جانب بفرستند!

+ نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 18:32 |

RBA NEWS                                                     

اردوی انتخابی تیم ملی «اردوبازان ورودی ۸۲ دانشکده مهندسی هوافضا» در امروز، در کوه های اطراف پایتخت، برگزار شد!

بنا به اظهارات مسئولین ذیربط، هدف از برگزاری این اردو انتخاب افراد جدید برای برگزاری اردویی که بعد از تعطیلات عید برگزار خواهدشد، بوده است.

 

در این اردو، افراد دعوت شده به تیم، تمرینات زیر را انجام دادند:

۱. خنداندن تا سر حد مرگ

۲. خندیدن تا سر حد مرگ

۳. آماده سازی منقل با مقدار بسیار کمی آتش زنه

۴. خوردن تا سر حد مرگ

۵. اجرای تمامی حرکات محیرالعقول

 

                       

 

اسامی آسیب دیدگان این اردو نیز به شرح زیر اعلام شده است:

۱. کاظم ف.: این فرد به علت آتش گرفته شدن(!) در تمرین «آماده سازی منقل...»، کبود و بی مو(!) شد و به احتمال زیاد از لیست اعضای این تیم حذف خواهد شد!

۲. ریحانه ب.: این عضو پر تلاش تیم، به علت فشار­های وارد شده در تمرین «خندیدن تا سر حد مرگ»، از ناحیه لپ (lop) دچار آسیب دیدگی شد، به گونه­ای که برای ادامه­ی این تمرین، ناچار به گرفتن موضع آسیب دیده شد.

۳. بهار ب.[۱]: این فرد که یکی از مهمانان این دوره از اردوها بود، به علت زیاده­روی در تمرین «اجرای حرکات محیرالعقول»، به درون آب سقوط کرد که با تلاش دیگر اعضای تیم، از مرگ حتمی(!) نجات پیدا کرد!

 

                

 

شایان توجه است دو تن از اعضای کهنه کار این تیم، به علت مشغله­ی زیاد، فقط صبح را در این اردو حضور بهم رسانند. که بنابه گفته سخنگوی این تیم، به علت آماده بودن این دو نفر، عدم حضور در نیمی از تمرینات تیم، هیچ لطمه­ای به آ­نها وارد نخواهد کرد و نام آن­ها هم­چنان در لیست افراد اعزامی به اردوی بعد از عید، قرار خواهد داشت.

 

جایزه­های ویژه­ی این دوره تقدیم شد به:

۱. دکتر فرید: به علت توانایی در تحمل یک مشت خل و چل در طول دوره­ی اردو

۲. نگار ن.: به علت آمادگی بیش از حد در مزه پراندن و تمرین «خنداندن تا سر حد مرگ»

۳. رضا پ.: به علت توانایی در آتش زدن افراد دیگر

۴. مهدی ی.: به علت توانایی در انجام هر نوع حرکت محیرالعقول درخواستی

 

جایزه ویژه این دوره از اردوها نیز به نام آقای «محمد» ثبت شد. این فرد ناشناس که نام­خانوادگی خود را نیز فاش نکرد، همشهری مهدی ی. بود که  توسط ایشان به تیم معرفی شده بود.  بنا به گفته­ی سخنگوی این تیم، علت اهدای جایزه­ی ویژه به این فرد این بوده است که ایشان تنها دانشجوی برق باحال رؤیت شده در سال­های اخیر بوده است. اما به علت سربازدن این فرد از اجرای تمرین «خوردن تا سر حد مرگ» این جایزه به ایشان اعطاء نخواهد شد.

 

در پی حضور نیافتن برخی از اعضای تازه دعوت شده، در اردوی روز جمعه، سخنگوی این تیم اعلام کرد که اسم این افراد از لیست افراد اعزامی به اردوی بعد از عید حذف خواهد شد.

  


[۱] در این جا هرگونه ارتباط خواهرانه بین این فرد و ریحانه ب.، به شدت تکذیب می­شود.

 

                               

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 22:34 |

دانشگاهمون توی همه چیز تک بود، به تازگی هم بوی کود حیوانی به مناظر بکر طبیعی اش اضافه شده!

اگه قضیه به همین جا ختم بشه خوبه! می ترسم سال دیگه واسه خودکفایی دانشگاه، تصمیم بگیرن توی دانشگاه گاو هم پرورش بدن!

                                   

یا هم ممکنه این بچه های نانو که توی همه چیز دست بردن، سال دیگه اعلام کنن که ما موفق شدیم با استفاده از نانو لوله های کربنی، کود حیوانی هوشمند بسازیم!

این کود حیوانی که قابلیت صادر کردن بوی عطر کنزو را دارد در نوع خود بی نظیر است و قرار است در آینده نزدیک با انجام تغییرات در زیر لایه های آن، برای استفاده در نیروگاه اتمی بوشهر آماده شود!!!

+ نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 19:11 |

کنفرانس بازی برای خودش عالمی داره! مخصوصاْ این که برگزار کننده دانشکده ی خودت باشه! 

بخش اول: بعد از این که توی کنفراس های «ایمنی هوانوردی» و ارتباطات هوانوردی» توی کمیته پذیرش بودم، تصمیم گرفتم که یک کتاب بنویسم به نام «ماجراهای من و کنفرانس»! فکرکنم به پرفروش ترین کتاب سال، شاید هم قرن تبدیل بشه! توی کتابم آدم های دله نقش بسیار پررنگی بازی می کنن که برای یک دونه کلاسور، خودکار، چایی، شکلات و... حاضرن هر کاری بکنن! ولی کنفرانس aero2008 چون توی خود دانشگاه برگزار شد به آدم های دله زیاد کاری نداشت بلکه ماجراهاش یک جور دیگه بود!

                           

بخش دوم:  زیر نظر آقای دکتر «...» که مسئول برگزاری افتتاحیه بودن، برای مراسم فعالیت می کردیم (منظورم از فعالیت همون بیگاری بود!). ایشون در به خاطر سپردن اسامی استعداد خاصی داشتن! به پورمحمد می گفتن محمدی، به خوشینی می گفتن خوش بینی و به عطار می گفتن عطایی! خدا رو شکر فکر کنم فامیلی من اون قدر سخت بود که هیچیش یادشون نمی موند و به یک خانوم مهندس خالی بسنده می کردن!

بخش سوم:  با یکی از آقایون دانشکده رفته بودیم ساختمون پلاسکو لباس بگیریم! واسه این که همه ی بروبکس دست اندر کار عین هم باشن! کامنت های ایشون واقعاْ جادویی بود! می گفتن واسه خانوم ها سارافن بگیریم که روی مانتوشون بپوشن! نمی دونین که جقدر از این کامنتشون دچار شعف شده بودم! (بسی نشاط رفت!)

بخش چهارم:  من فکر می کنم هرکس به اندازه شعورش از امکانات دوروبرش استفاده می کنه! از اول ترم هی دکتر مظاهری اومدن سر کلاس و هی ما رو نصیحت کردن که برین سر ارائه مقالات بشینین! چون از نظر ایشون این ارائه مقالات درست مثل یک آمپولیه که ظرف یک ربع به ما تزریق می شه و ما کلی چیز توی این یک ربع یاد می گیریم! من هم اومدم یک ذره باشعور بازی در بیارم برای همین رفتم سر ارائه مقالات ایرودینامیک کاربردی و اون آخر نشستم! ولی جاتون خالی وسطش هوس لواشک خوردن زد به سرم! خودتون بهتر می دونین که دو طرف لواشک سلفون پیچیده است ...

آخرش یک آقایی برگشت با عصبانیت گفت: این صدای چیه!

بخش پنجم: جرالد همیلتون (!!!) گفته:

Jeri didin't go to school, except on Fridays

با عده ای از دوستان کلیپ های روز افتتاحیه رو درست می کردیم! برای همین جمعه ریخته بودیم دانشگاه! جاتون خالی توی سایت بچه های دکترا نشسته بودیم که درش شیشه ایه! موقع ناهار یک گربه پر رو این قدر خودش رو چسبوند به شیشه که می تونستی از این طرف شیشه یک گربه ی دو بعدی رو مشاهده کنی!

بخش ششم:  امروز ساعت ۷ تا ۹ اختتامیه است! حتی من هم کارت دعوت دارم! فکر کنم باز مهمون کم آوردن قراره ما بریم نقش سیاهی لشکر رو بازی کنیم! خوشبختانه این یک کارو خیلی خوب بلدم!

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 8:2 |

RBA NEWS                                                     

برندگان جشنواره ی جوان خوارزمی انتخاب شدند.

پس از یک عالمه روز رقابت تنگاتنگ، با جمع بندی آرا و نظرات داوران، برندگان جشنواره جوان خوارزمی، با معیارهای ابتکار، نوآوری، خلاقیت، کارآفرینی و … برگزیده شدند. این برندگان عبارتند از:

 

جایزه ی اول:

پژوهشگر جوان، جناب آقای عبداللهی، تأسیسات خوابگاه طرشت 2، به علت ابتکار در به کاربردن ابزار و وسایل به درد نخور و غیر قابل استفاده، جایزه اول را به خود اختصاص داد.

                           

                          

 جایزه ی دوم:

جناب آقای عطار، مسئول سایت دانشکده ی مهندسی هوافضای دانشگاه صنعتی شریف به علت معرفی روش های جدید و نو در استفاده از وسایل و ابزار در دسترس، جایزه دوم را به خود اختصاص دادند.

 

                                                                         

                                     

 جایزه ی سوم:

این جایزه نیز به علت استفاده از وسایل دیگر در جایگزینی وسایل فرسوده و از کار افتاده، مشترکا به ساکنین واحد 114 خوابگاه طرشت 2 اختصاص داده شد.

  

             

 

در روزهای آتی، از برندگان، به نحو شایسته، تقدیر به عمل خواهد آمد.

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 1:35 |

چند تا فضانورد ...

نه فکر کنم چند تا گردشگر فضایی ...

تازه شاتل از روی زمین بلند شده بود ...

همگی به جز یک نفر روی بالکن (!!!) شاتل ایستاده بودن و بیرون رو تماشا می کردن! بیرون سیاه سیاه بود، پر از ستاره های قشنگ و درخشان! طبق معمول همیشه بحث و جدل به راه بود! یکی از اون هایی که بیرون بود اومد توی شاتل و یک اسپری زد توی دهن اونی که توی شاتل بود! بعد هم اسپری رو بهش نشون داد که با خط خودش نوشته بود: «انجمن تخمه ی آفتابگردان خوران» (!) بعد هم خندید و گفت: «این واسه وقتیه که می خوایم تخمه بخوریم، واسه این که دهنت خشک نشه!»

جای خوابشون، توی شاتل (!) چند تا تختخواب بود که روی زمین چیده بودن (!) حتی دو طبقه هم نبود، آخه شاتلشون خیلی بزرگ بود!  هیچ گونه حفاظ و کمربند و مخلفات دیگه هم نداشت و...

                

همه ی این چرت و پرت ها رو چند شب پیش توی خواب دیدم! با برو بچ رفته بودیم اردو! خوب، می شه گفت یک ذره (!) اردوش متفاوت بود!

 


پ.ن. : به این نتیجه رسیدم که بعد علمی ام(!) داره کم کم غالب می شه، دارم می شم یک موجود تک بعدی!

پ.ن. :  البته از اون جایی که طی چند هفته ی گذشته وزن کم کردم، شاید بهتر باشه بگم: تک بعدی تک سلولی!

پ.ن.: راستی اون کسی که توی دهنش اسپری زدن، منم!

پ.ن.: خوابم یک ذره طولانی تر بود و اون تکه هاییش که سانسور شده خیلی خنده دارن! ولی چون ممکن بود به کسی بر بخوره ننوشتم!

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 12:22 |

مسابقه شخصیت شناسی

نقاشی زیر را کدام مهندس بااستعداد و خوش قریحه هوافضایی ورودی ۸۲ دانشگاه شریف کشیده است؟

(توجه شود این نقاشی با نرم افزار تخصصی paint کشیده شده = یعنی کم الکی نیست!!!) 

 

          

 

از بین برنگان به قید قرعه، به نفر اول یک فروند هواپیمای F18، به نفر دوم یک فروند هواپیمای برادران رایت، به نفر سوم یک فروند هواپیمای  کشی، به نفر چهارم یک فروند ماکت هواپیما، به نفر پنجم یک فروند بادبادک، به نفر ششم یک فروند آدامس تقدیم خواهد شد.

برای اطلاعات کم تر در این زمینه به وبلاگ زیر مراجعه کنید:

aerospace82.blogfa.com

+ نوشته شده توسط ریحانه در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 11:14 |
چهارشنبه عصر، یا شاید هم بشه گفت شب، توی دانشگاه برف بازی کردیم!

خوش گذشت!

البته بعدش که خوب فکر کردم دیدم خوشیش واسه این بود که یکی از دوستان رو پیاده کردیم!!!

                    

به هرحال خیلی بده آدم هر دو هفته یک روز بره سرکار( اون هم یک جایی که ساعتی «...» تومان بهش بدن)، توی شورای صنفی هم رای آورده باشه، اون جا هم ماهی ۳۰ هزار تومن بهش بدن، نماینده دانشکده در شورای صنفی دانشگاه هم شده باشه اون وقت به دوست هاش شیرینی نده!

البته قابل توجه است که ایشون چون خیلی آدم معروفی شدن دیگه با ما عکس نمی گیرن برای همین نمایندشون رو فرستادن !!!

                  

 


پ ن. برای دریافت اطلاعات در رابطه با مبلغ درج نشده در «...» با مدیریت این وبلاگ تماس حاصل فرمایید!

+ نوشته شده توسط ریحانه در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 11:40 |

بدین وسیله پیروزی آقایان حسین رجبی ، کاظم فیاض بخش  و سرکار خانم نگار نباتیان را در انتخابات شورای صنفی دانشکده­ی مهندسی هوافضای دانشگاه صنعتی شریف تبریک می­گوییم. 

                                                                                                   بر و بچ تایید صلاحیت

                                                                                                               +

                                                                                                   بر و بچ ناظر انتخابات

                                                                                                               +

                                                                                                    برو بچ پای صندوق

                                                                                                              +

                                                                                                 بر و بچ شمارندگان آرا

 

                                      

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 14:4 |

RBA NEWS                                                       

به علت اعتراض یکی از اساتید دانشکده ی مهندسی هوافضای دانشگاه صنعتی شریف، پست «الاغ ها را بپایید» که در تاریخ 10/4/86 در وبلاگ جیشت گذاشته شده بود، حذف شد!

.

.

.

قابل توجه است که هنوز نام این استاد گرانقدر فاش نشده است!

آن طور که از شواهد و قرائن پیداست، جناب آقای «مسعود عطار» که واسطه­ی این خبر بوده­اند، نام این استاد را می­­دانند!

از این که این هشدار با چند واسطه به نویسنده­ی این وبلاگ رسیده است، خبری در دسترس نیست!

.

.

.

این رو نوشتم که اگه بلایی سرم اومد، بدونین از کجا آب می­خوره!

         

                          

 

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 14:2 |

RBA NEWS                                                     

ناقص­الخلقه­ترین صندلی دنیا در دانشگاه صنعتی شریف به دنیا آمد!

این صندلی ناقص­الخلقه که در روی پله­های سلف زیست می­کند، بعد از انسان­های 49 کروموزومی، ناقص­الخلقه­ترین موجود روی زمین است.

دانشمندان اعلام کرده­اند که علت به وجود آمدن این صندلی «شکافت هسته­ای» و اشعه­های رادیواکتیو حاصل از آن بوده است.

سازمان انرژی اتمی برای حمایت از چنین موجودات ناقص الخلقه ای،سرسختانه با شکافت هسته ای در ایران مخالفت می کند!

طبق آخرین تحقیقات انجام شده، اشعه­ی رادیواکتیو باعث به وجود آمدن نوزادان نارس، زودرس، دیرس، کم­رس، زیادرس و ناقص­الخلقه می­شود!!!

     

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 17:58 |

   RBA NEWS                                         

یک دانشجوی شریفی در سیاهچاله ی زمان به دام افتاد!

این دانشجو با این که پروژه ی CFD و میان ترم آیرودینامیک مافوق صوت داشت، بعد از نشستن بر پشت کامپیوتر در سیاهچاله ی زمان (اینترنت) به دام افتاد!  بعد از جمع آوری این دانشجو از سایت کامپیوتر، برای انجام یک سری آزمایش ها به آزمایشگاه فرستاده شد!

مسئولین ذیربط بعد از انجام آزمایش های مختلف بر روی این دانشجو به این نتیجه رسیدند که او اعتیاد به اینترنت دارد! البته اعتیاد به بادام زمینی از دیگر مواردی بود که بعد از این آزمایش ها مشخص شد!

                

هنوز خبری در رابطه با دیگر موارد اعتیاد به دست ما نرسیده است!

البته آن طور که از شواهد و عکس ها بر می آید، اعتیاد به خریدن انواع لوازم التحریر از دیگر موارد است!

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 11:57 |

                                           RBA NEWS

امروز یکی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف اعلام کرد که روز گذشته بزرگترین تفریح چند ماه گذشته­اش را انجام داده است.

این فرد در پاسخ به خبرنگار ما در رابطه با این تفریح اعلام کرد که این تفریح خریدن دمپایی برای دستشویی سوییتشان بوده!!!

                 

                     

 

در این جا هر گونه ارتباط بین این فرد و دوستان نویسنده ی این وبلاگ را تکذیب می کنیم!

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در چهارشنبه هفتم آذر 1386 و ساعت 17:50 |

               RBA  NEWS                                                      

روز گذشته یکی از دانشجویان سرخوش دانشگاه آزاد غیر اسلامی واحد منگل آباد (شریف سابق) که نخواست نامش فاش شود، در حالی که باران شدیدی می آمد بدون چتر به سمت دانشگاه به راه افتاد. این احمق زمانی متوجه وخامت اوضاع شد که در عبور از اولین چاله­ی آب متوجه شد که آب به درون کفش پارچه­ای نفوذ می­کند. این انسان سرخوش مجبور شد به علت آب نوردی که تا رسیدن به کلاس «جریان لزج» انجام داه بود، قبل از ورود به کلاس به مسجد دانشگاه رفته و جوراب هاش را در دستشویی آن جا بچلاند!!!

 

                

 

در این جا هر گونه ارتباط بین این احمق و نویسنده­ی این وبلاگ را تکذیب می­کنیم!

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 13:28 |

تیتر امروز خبرگزاری RBA:

دیروز برای اولین بار در تاریخ دانشکده ی هوافضای دانشگاه صنعتی شریف دکتر سلطانی در کلاس درس حضور پیدا نکرد!!!

                  

 

پ.ن.: ببخشید که عکسش به جای این که شبیه دکتر سلطانی باشه شبیه دکتر ادیب شده!!!

+ نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 8:12 |

امروز چهارشنبه می­باشد، این جا دانشگاه شریف می­باشد[1]. من و زینب و فاطمه و رضا پروری و حاج حسین و  کاظم (شاگرد 30 ام دوران لیسانس که معلوم نیست چه جوری Credit شد!!!) در جشنواره­ی ریشه­های سبز می­باشیم[2].

 

 

جشنواره خیلی خوب می­باشد، چون در همه­ی غرفه­ها (به جز غرفه­ی استان اصفهان!) خوردنی می­باشد. غرفه­ی کردستان پر از حرکات موزون می­باشد. این­جا از ماهواره هم بدتر می­باشد.

 

 

ساعت 1 ظهر می­باشد ما در غرفه­ی آذربایجان شرقی می­باشیم. قرار است کوفته تبریزی کوفت نماییم. این­جا خیلی شلوغ می­باشد، اما همه­ی ما هم وطن می­باشیم برای همین سعی نمی­کنیم همدیگر را هل بدهیم.

ما کوفته تبریزی می­خوریم ولی چون تازگی­ها تن تبریزی­ها به اصفهانی­ها خورده، ما سیر نمی­شویم. برای همین حاج حسین به مناسبتی که به نازگل خانوم ( که تازگی­ها قرار شده با یکی از نام­های «منزل»، «مادر بچه­ها» ، «متعلقه­»، «سرپوشیده» از ایشان یاد کنیم!) مربوط می­باشد، در سگ­پز به ما ناهار می­دهد. حاج حسین خیلی لارج می­باشد. اون هنگام پرداخت فاکتور ، اشک شوق در چشمانش حلقه می­زند.

               

 

 علاوه بر استان­ها، برخی از کشورها و سازمان حفاظت از محیط زیست و گیاهان دارویی و ... هم غرفه­دار می­باشند. چون ما خیلی کشور دوست داشتی می­باشیم از تمام کشورهای معروف و متمدن دنیا این­جا مهمان می­باشند. اسم این کشورها عبارت می­باشد از: فلسطین، سوریه، عراق، لبنان.

 

 ما با آقای پلنگ و خانوم آهو در سازمان حفاظت عکس می­گیریم. خانوم گیاهان دارویی به ما یک شربت می­دهد که گویا X طبیعی می­باشد.

                             

 

             

در غرفه­ی مازندران مسابقه­ی پرتقال خوری می­باشد. تماشاگران تشویق را شروع می­کنند اما چون ما سرخوش می­باشیم به سالن بغلی می­رویم تا موسیقی سیستان را گوش کنیم اصلا هم حرکات موزون از خودمان در نمی­کنیم. در غرفه­ی سیستان یک آدم  5 هزار ساله می­باشد. به چشم خواهری (!) او خیلی خوش تیپ و قد بلند می­باشد!

             

رضا پروری همه­جا فیلم­برداری می­کند،  حس گزارش­گری وجود او را پر می­نماید. اما لبنانی­ها همه­اش در حال خوردن ناهار می­باشند. آقای رضای گزارش­گر می­گوید که فعلاً لبنان اشغال می­باشد. اما چون لبنانی­ها، مثل اهالی گیلان خودمان، خیلی غیور می­باشند، بالاخره لبنان آزاد می­شود و ما با آن­ها گفتگو می­نماییم.

ما خیلی جو گیر می­باشیم. و با همه­ی کلاه­ها عکس میگیریم. کلاه ملت سوریه با لباس و دماغ من ست می­باشد (چون من سرماخورده و خیلی مریض می­باشم!). ولی آقای سوری آن را به من تقدیم نمی­کند. او اصلا جنتلمن نمی­باشد.

                           

 

                          

 

               

                                 

 

آقای غرفه­ی بوشهر یک ساز خاصی را برای من توضیح می­دهد. اما او زدن آن ساز را بلد نمی­باشد. نمی­دانم چرا وقتی از او عکس می­گیرم، او ذوق مرگ می­باشد!

 

          

 

توی غرفه­ی استان هرمزگان یک خانومی گردنبند می­فروشد! اما چون من یک خانوم مهندس علمی می­باشم و در علم غرق می­باشم، اصلا به این جور چیزها توجه نمی­کنم!

 

        

 

        

 

غرفه­گردی ما خیلی طول می­کشد. اما ما بالاخره بی­خیال می­شویم و به سالن مراسم اختتامیه می­ریم. ما روی صندلی می­نشینیم، اما این­جا کم کم تبدیل به کنسرو آدم می­شود.

قرار است سرود ملی پر افتخار کشورمان پخش شود. اما به جای آن یک آقایی در میکروفن خرناس می­کشد.

یک خانوم هول مجری می­باشد. او جمله­های متن را فراموش کرده می­باشد. برای همین صورتش رنگ عوض می­کند.

خانوم صراف که دبیر اجرایی جشنواره می­باشد، به روی سن می­رود، ما هم برای چیزهایی که نه خانوم صراف میفهمد نه ما می­فهمیم، دست می­زنیم.

در تمام طول برنامه یا یک نفر روی سن می­رود و حرف می­زند و یا همان آقای قبلی در میکروفن خرناس می­کشد!!!

جایزه­ها هم داده می­شود، این جایزه­ها یک تندیس بلورین از جنس پلاستیک می­باشد! نماینده­ی کرمانشاه که یک دختر می­باشد. شبیه سیندرلا می­باشد. اما هر دو تا کفشش پایش می­باشد.

در آخر برنامه هم سیستانی­ها حرکات موزون انجام می­دهند. حرکات موزون آن­ها درست مثل رقص ولایت ما (بیرجینیا) می­باشد. اما در این­جا به آن حرکات موزون می­گویند!

بعد از تمام شدن حرکات موزون، سالن مثل بادکنکی که ترکیده باشد، خالی می­شود. همه این­جا در حال خداحافظی و ماچ و بوس می­باشند.

من هم چون سرماخورده­ام و آب دماغم خیلی آویزون می­باشد، زود بیرون می­آیم تا بروم و بخوابم. دانشگاه تاریک می­باشد. این­جا یک دختر و پسر می­باشند. من هم چشمم را می­بندم تا بد آموزی نداشته باشد!!!



[1]  همین این­جا از جناب آقای امیرمهدی ژوله عذر خواهی می­کنم که از سبک اختصاصی ایشون استفاده کردم.

[2]  این جشنواره به منظور معرفی استان­های مختلف کشور، از تاریخ 7 تا 9 آبان ماه، در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد.

+ نوشته شده توسط ریحانه در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 16:17 |

روش پخت «فرم تطبیق۱»:

 

                                   

 

مواد لازم:

  ۱. یک عدد کارنامه با نمرات درخشان (!)

  ۲. یک عدد فرم تطبیق

  ۳. یک عدد خودکار و زیر دستی

  ۴. مقدار زیادی اعصاب

  ۵. یک مسئول آموزش با حوصله

 

 

روش پخت:

 

۱. بعد از دریافت کارنامه و فرم تطبیق، درس­های موجود در کارنامه (۱۴۰واحد ناقابل) را به یک ترتیب  احمقانه­ی دیگر وارد فرم تطبیق کنید!

 

تبصره: برای مرتب کردن درس­ها، آرامش خود را حفظ نمایید. از دادن هرگونه فحش، بد و بیراه و کلمات رکیک به این و آن و خودتان خودداری کنید.

 

۲. بعد از اتمام نوشتار یک نفس راحت بکشید.

 

۳. وارد صف طویل «تطبیق» شوید.

 

۴. انتظار

 

۵. انتظار

.

.

.

.

.

۲۵۷. نوبت شماست! ذوق بی مورد نکنید!

 

۲۵۸. منتظر باشید تا مسئول آموزش همه­ی درس­های و نمرات توی فرم تطبیق را با کارنامه چک نموده و با یک خودکار قرمز رنگ تیک بزند.

 

تبصره: از اخم مسئول آموزش نهراسید! 

 

۲۵۹. فرم را دریافت نموده و خوشحالی نمایید.

 

تبصره: از هرگونه حرکات موزن در هنگام خوشحالی خودداری نمایید.

 

تبصره: از فکر نمودن در رابطه با موارد زیر خودداری کنید: