تبليغاتX
جیشت!

با یک عده از دوستان نشسته بودیم، بحث بر سر این بود که چرا توی کشور ما به دو مریخ نورد spirit و Opportunity  می گن دو مریخ نورد روح و فرصت، مگه اسم ها رو هم ترجمه می کنن؟!!!

بعد از کلی بحث و بررسی کاملا علمی(!) به این نتیجه رسیدیم که برای جلوگیری از تهاجم فرهنگی و پاسداری از زبانمون، تمامی واژه ها رو تاحد ممکن به فارسی برگردونیم. پس همون طور که طبق مصوبات فرهنگستان زبان و ادب فارسی قرار شده به جای واژه بی مفهوم کراوات بگیم دراز آویز زینتی، بهتره به جای اسامی مهجور و نامأنوس زیر هم از معادل های ارائه شده استفاده کنیم:

اندرسون (Anderson) : اندر نژاد

پیترسون (Peterson) : پیتر پور

جکسون (Jackson) : جک زاده

ریچاردسون (Richardson) : ریچارد نیا

                                      

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت 21:32 |
باز هم آمریکایی ها یک بلای تازه سر موش ها آوردن!
محققان لابراتوارهای دانشگاه "کیس وسترن ریزرو" در اوهایو تونستن با استفاده از مهندسی ژنتیک یک موش آزمایشگاهی اصلاح ژنتیکی شده را ایجاد کنند که استعداد ویژه ای در دویدن داره! این آقا (یا شاید هم خانوم) موش فوق سریع توانایی دویدن با سرعت شش کیلومتر بر ساعت(یا همون بیست متر بر ثانیه) را دارد!
این موش های اصلاح ژنتیکی شده که پنج برابر سریعتر از موش های نرمال می دوئه (چه کلمه ای نوشتم!)۶۰ درصد بیشتر از موش های عادی غذا می خوره و باوجود این چاق نمی شه و بیشتر از موش های عادی زندگی می کنه!
این دانشمندان گفته اند که: "از نظر متابولیکی این موش شبیه با لانس آرمسترانگ، برنده هفت بار جایزه تور دو فرانس است."

                                     
+ نوشته شده توسط ریحانه در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 0:15 |

امروز چهارشنبه می­باشد، این جا دانشگاه شریف می­باشد[1]. من و زینب و فاطمه و رضا پروری و حاج حسین و  کاظم (شاگرد 30 ام دوران لیسانس که معلوم نیست چه جوری Credit شد!!!) در جشنواره­ی ریشه­های سبز می­باشیم[2].

 

 

جشنواره خیلی خوب می­باشد، چون در همه­ی غرفه­ها (به جز غرفه­ی استان اصفهان!) خوردنی می­باشد. غرفه­ی کردستان پر از حرکات موزون می­باشد. این­جا از ماهواره هم بدتر می­باشد.

 

 

ساعت 1 ظهر می­باشد ما در غرفه­ی آذربایجان شرقی می­باشیم. قرار است کوفته تبریزی کوفت نماییم. این­جا خیلی شلوغ می­باشد، اما همه­ی ما هم وطن می­باشیم برای همین سعی نمی­کنیم همدیگر را هل بدهیم.

ما کوفته تبریزی می­خوریم ولی چون تازگی­ها تن تبریزی­ها به اصفهانی­ها خورده، ما سیر نمی­شویم. برای همین حاج حسین به مناسبتی که به نازگل خانوم ( که تازگی­ها قرار شده با یکی از نام­های «منزل»، «مادر بچه­ها» ، «متعلقه­»، «سرپوشیده» از ایشان یاد کنیم!) مربوط می­باشد، در سگ­پز به ما ناهار می­دهد. حاج حسین خیلی لارج می­باشد. اون هنگام پرداخت فاکتور ، اشک شوق در چشمانش حلقه می­زند.

               

 

 علاوه بر استان­ها، برخی از کشورها و سازمان حفاظت از محیط زیست و گیاهان دارویی و ... هم غرفه­دار می­باشند. چون ما خیلی کشور دوست داشتی می­باشیم از تمام کشورهای معروف و متمدن دنیا این­جا مهمان می­باشند. اسم این کشورها عبارت می­باشد از: فلسطین، سوریه، عراق، لبنان.

 

 ما با آقای پلنگ و خانوم آهو در سازمان حفاظت عکس می­گیریم. خانوم گیاهان دارویی به ما یک شربت می­دهد که گویا X طبیعی می­باشد.

                             

 

             

در غرفه­ی مازندران مسابقه­ی پرتقال خوری می­باشد. تماشاگران تشویق را شروع می­کنند اما چون ما سرخوش می­باشیم به سالن بغلی می­رویم تا موسیقی سیستان را گوش کنیم اصلا هم حرکات موزون از خودمان در نمی­کنیم. در غرفه­ی سیستان یک آدم  5 هزار ساله می­باشد. به چشم خواهری (!) او خیلی خوش تیپ و قد بلند می­باشد!

             

رضا پروری همه­جا فیلم­برداری می­کند،  حس گزارش­گری وجود او را پر می­نماید. اما لبنانی­ها همه­اش در حال خوردن ناهار می­باشند. آقای رضای گزارش­گر می­گوید که فعلاً لبنان اشغال می­باشد. اما چون لبنانی­ها، مثل اهالی گیلان خودمان، خیلی غیور می­باشند، بالاخره لبنان آزاد می­شود و ما با آن­ها گفتگو می­نماییم.

ما خیلی جو گیر می­باشیم. و با همه­ی کلاه­ها عکس میگیریم. کلاه ملت سوریه با لباس و دماغ من ست می­باشد (چون من سرماخورده و خیلی مریض می­باشم!). ولی آقای سوری آن را به من تقدیم نمی­کند. او اصلا جنتلمن نمی­باشد.

                           

 

                          

 

               

                                 

 

آقای غرفه­ی بوشهر یک ساز خاصی را برای من توضیح می­دهد. اما او زدن آن ساز را بلد نمی­باشد. نمی­دانم چرا وقتی از او عکس می­گیرم، او ذوق مرگ می­باشد!

 

          

 

توی غرفه­ی استان هرمزگان یک خانومی گردنبند می­فروشد! اما چون من یک خانوم مهندس علمی می­باشم و در علم غرق می­باشم، اصلا به این جور چیزها توجه نمی­کنم!

 

        

 

        

 

غرفه­گردی ما خیلی طول می­کشد. اما ما بالاخره بی­خیال می­شویم و به سالن مراسم اختتامیه می­ریم. ما روی صندلی می­نشینیم، اما این­جا کم کم تبدیل به کنسرو آدم می­شود.

قرار است سرود ملی پر افتخار کشورمان پخش شود. اما به جای آن یک آقایی در میکروفن خرناس می­کشد.

یک خانوم هول مجری می­باشد. او جمله­های متن را فراموش کرده می­باشد. برای همین صورتش رنگ عوض می­کند.

خانوم صراف که دبیر اجرایی جشنواره می­باشد، به روی سن می­رود، ما هم برای چیزهایی که نه خانوم صراف میفهمد نه ما می­فهمیم، دست می­زنیم.

در تمام طول برنامه یا یک نفر روی سن می­رود و حرف می­زند و یا همان آقای قبلی در میکروفن خرناس می­کشد!!!

جایزه­ها هم داده می­شود، این جایزه­ها یک تندیس بلورین از جنس پلاستیک می­باشد! نماینده­ی کرمانشاه که یک دختر می­باشد. شبیه سیندرلا می­باشد. اما هر دو تا کفشش پایش می­باشد.

در آخر برنامه هم سیستانی­ها حرکات موزون انجام می­دهند. حرکات موزون آن­ها درست مثل رقص ولایت ما (بیرجینیا) می­باشد. اما در این­جا به آن حرکات موزون می­گویند!

بعد از تمام شدن حرکات موزون، سالن مثل بادکنکی که ترکیده باشد، خالی می­شود. همه این­جا در حال خداحافظی و ماچ و بوس می­باشند.

من هم چون سرماخورده­ام و آب دماغم خیلی آویزون می­باشد، زود بیرون می­آیم تا بروم و بخوابم. دانشگاه تاریک می­باشد. این­جا یک دختر و پسر می­باشند. من هم چشمم را می­بندم تا بد آموزی نداشته باشد!!!



[1]  همین این­جا از جناب آقای امیرمهدی ژوله عذر خواهی می­کنم که از سبک اختصاصی ایشون استفاده کردم.

[2]  این جشنواره به منظور معرفی استان­های مختلف کشور، از تاریخ 7 تا 9 آبان ماه، در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد.

+ نوشته شده توسط ریحانه در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 16:17 |

اساس نامه ی گروه کوه «دانشجویان و دانش آموختگان بیرجندی مقیم تهران»

  1. هر گونه خط کشی، تک روی و انجام کار فردی ممنوع می باشد. تمامی کارها از جمله قضای حاجت به صورت گروهی و با اجاز­­ه­ی رهبر گروه انجام می شود.
  2. آوردن وسایل شخصی و کبریت بر عهده ی اعضای گروه می باشد، چون سرپرست گروه، آوردن هیچ کدام از این وسایل را تقبل نمی کند!

تبصره: ازآن جایی که کبریت جزء مواد محترقه محسوب می­شود، آوردن کبریت باید با هماهنگی رهبر گروه انجام بگیرد.

  1. از آن­جایی که همه حق دارند کیف بقیه افراد را زیر و رو کنند، کسانی که با این شرط مشکلی دارند، می­توانند با اجازه­ی رهبر گروه به کیف خود قفل بزنند.
  2. انجام بازی مافیا جزء الزامات گروه می­باشد. عدم شرکت در این بازی به معنای تخلف از قوانین گروه است.

تبصره: کسانی که به دلایلی ( که البته این دلایل باید برای رهبر گروه توضیح داده شود) قادر به انجام بازی نیستند، باید با هماهنگی رهبر گروه در گوشه­ای نشسته و نظاره­گر این بازی باشند و لا غیر!

  1. به کار بردن الفاظ رکیک و نامأنوس برای خطاب به دیگران ممنوع است. حتی اگر این موجود بز کوهی عبوری از کنار گروه باشد، برای خطاب به او باید از الفاظی مانند « آقای بز»، «مستر بز»، «جنتلمن بز»، «سینیور بز»  استفاده شود.
  2. آوردن هر گونه خط کش، گونیا، نقاله، خط کش تی و امثالهم ممنوع می­باشد.
  3. از پذیرش سادیست­های محترم معذوریم!!!
  4. این اساس نامه مربوط به "من بعد از این" می باشد ("بعد" اشاره دارد به اردوی دارآباد!!!)

 

ادامه­ی اساسنامه متعاقباً به سمع و نظر دوستان خواهد رسید.

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 15:45 |
من و خواهرم...

دارآباد...

پنج شنبه ی گذشته...

فکر می کنید خواهرم رو از کجا آویزون کردم؟!!!...

                               

 

+ نوشته شده توسط ریحانه در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 11:47 |